حق یا فرصت برای اثر گذاشتن بر یک تصمیم یا بیان نظر دربارهٔ آن
مثالهای طبیعی
Employees deserve a say in decisions affecting their workload.
کارکنان سزاوارند در تصمیمهایی که بر حجم کارشان اثر میگذارد حق اظهارنظر داشته باشند.
He had no say in where the family moved.
او دربارهٔ محل نقلمکان خانواده هیچ نقشی در تصمیم نداشت.
The board has the final say on major investments.
هیئتمدیره دربارهٔ سرمایهگذاریهای بزرگ حرف آخر را میزند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم بهویژه با `have` رایج است و نباید با فعل بسیار رایج `say` اشتباه شود.
