وسیلهای برای اندازهگیری وزن شخص یا چیزی.
مثالهای طبیعی
The kitchen scales show two hundred grams.
ترازوی آشپزخانه دویست گرم نشان میدهد.
The nurse asked me to stand on the scale.
پرستار از من خواست روی ترازو بایستم.
Our luggage scale stopped working yesterday.
ترازوی چمدانمان دیروز خراب شد.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی بریتانیایی معمولاً برای کل وسیلهٔ وزنکردن از جمع scales استفاده میشود؛ در انگلیسی آمریکایی مفرد scale رایج است.
