معنی ۱neutral · 88%
تجربه یا موقعیتی ناگهانی و ترسناک
مثالهای طبیعی
The test results gave the family a real scare.
نتایج آزمایش حسابی خانواده را ترساند.
We had a scare when the smoke alarm sounded.
وقتی هشدار دود به صدا درآمد، حسابی ترسیدیم.
Recent security scares caused delays at the airport.
هراسهای امنیتی اخیر باعث تأخیر در فرودگاه شد.
نکتهٔ کاربردی
`A scare` معمولاً موقتی است و بر تجربهٔ ترس تمرکز دارد.
ترکیبهای رایج
— باعث ترس ناگهانیِ کسی شدن

