معنی ۱neutral · 89%
بهطور نامنظم در یک منطقه یا چند مکان پخششده و نه در یک گروه متمرکز
مثالهای طبیعی
Scattered houses dotted the valley below.
خانههای پراکنده در درهٔ پایین دیده میشدند.
The evidence remains scattered across several archives.
شواهد همچنان در چند آرشیو پراکندهاند.
Scattered showers are expected throughout the afternoon.
در طول بعدازظهر بارشهای پراکنده پیشبینی میشود.
نکتهٔ کاربردی
`scattered` جدایی و توزیع نامنظم را میرساند، نه صرفاً فاصلهٔ زیاد بین دو مورد.
