معنی ۱formal · 85%
پراکنده میان چند محل یا گزینه، بهویژه دربارهٔ تعداد کمی رأی که میان نامزدهای کماهمیتتر تقسیم میشود.
مثالهای طبیعی
Scattering votes accounted for less than one percent.
آرای پراکنده کمتر از یک درصد کل آرا بودند.
Officials listed twelve ballots as scattering votes.
مسئولان دوازده برگهٔ رأی را در دستهٔ آرای پراکنده ثبت کردند.
The scattering vote did not alter the outcome.
آرای پراکنده نتیجهٔ انتخابات را تغییر نداد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت نسبتاً کمکاربرد است؛ برای اشیای پراکنده در گفتار روزمره، scattered معمولتر است.
