بویی مشخص و قابلشناسایی، بهویژه بویی خوشایند.
مثالهای طبیعی
The scent of jasmine filled the room.
رایحهٔ یاس تمام اتاق را پر کرده بود.
I prefer fresh scents to heavy perfumes.
رایحههای خنک و تازه را به عطرهای تند ترجیح میدهم.
This soap leaves a mild scent on clothes.
این صابون رایحهٔ ملایمی روی لباسها باقی میگذارد.
نکتهٔ کاربردی
scent اغلب برای بوی خوشایند به کار میرود، اما معنی اصلی آن بویی است که میتوان تشخیصش داد.
