برنامه یا نظامی سازمانیافته برای رسیدن به هدفی مشخص.
مثالهای طبیعی
The council introduced a scheme for cheaper bus travel.
شورای شهر طرحی برای ارزانتر شدن سفر با اتوبوس راهاندازی کرد.
Many employees joined the retirement scheme.
بسیاری از کارکنان به طرح بازنشستگی پیوستند.
The recycling scheme reduced household waste.
طرح بازیافت، زبالههای خانگی را کاهش داد.
نکتهٔ کاربردی
بهویژه در انگلیسی بریتانیایی، scheme لزوماً معنی بدی ندارد و میتواند یک برنامهٔ عمومی سودمند باشد.
