وسیلهای گود و معمولاً خمیده برای برداشتن یا سرو کردن مواد نرم یا دانهای.
مثالهای طبیعی
The server washed the scoop between orders.
فروشنده بین سفارشها قاشق بستنیزن را میشست.
Use this scoop to measure the dry food.
برای اندازهگیری غذای خشک از این پیمانه استفاده کن.
Two scoops were missing from the drawer.
دو قاشق مخصوص از کشو گم شده بود.
نکتهٔ کاربردی
scoop هم به خودِ وسیله و هم به مقداری که با آن برمیداریم گفته میشود؛ معنی را از جمله تشخیص بده.
