عامل یا مشکلی که موجب رنج گسترده، ویرانی یا گرفتاری شدید و مداوم میشود.
مثالهای طبیعی
Malaria remains a scourge in several regions.
مالاریا هنوز در چندین منطقه بلایی فراگیر است.
Communities struggled with the scourge of war.
جوامع محلی با بلای جنگ دستوپنجه نرم میکردند.
Illegal dumping has become a scourge for residents.
تخلیهٔ غیرقانونی زباله به معضلی فراگیر برای ساکنان تبدیل شده است.
نکتهٔ کاربردی
بر آسیب گسترده یا ماندگار تأکید دارد؛ ساخت رایج آن the scourge of + noun است.
