کسی که جلوتر از دیگران فرستاده میشود تا دربارهٔ یک مکان یا وضعیت اطلاعات جمعآوری کند.
مثالهای طبیعی
A scout checked the trail before our group arrived.
پیش از رسیدن گروه ما، یک دیدهبان مسیر را بررسی کرد.
Two scouts returned with news of the approaching troops.
دو دیدهبان با خبر نزدیک شدن نیروهای دشمن برگشتند.
The scout warned us about the flooded crossing.
دیدهبان به ما دربارهٔ گذرگاه سیلگرفته هشدار داد.
نکتهٔ کاربردی
وظیفهٔ scout بررسی مسیر یا شرایط پیش رو و گزارش کردن نتیجه است؛ لزوماً مسئول راهنمایی گروه در تمام مسیر نیست.
