معنی ۱neutral · 90%
بست فلزی کوچک با رزوهٔ مارپیچی که با چرخاندن برای اتصال یا نگه داشتن چیزها استفاده میشود
مثالهای طبیعی
One screw was missing from the furniture kit.
یک پیچ از بستهٔ مونتاژ مبلمان کم بود.
Tighten the screw before testing the bracket.
پیش از آزمایش پایه، پیچ را سفت کنید.
We need longer screws for this wooden frame.
برای این قاب چوبی به پیچهای بلندتری نیاز داریم.
نکتهٔ کاربردی
`screw` با رزوهٔ مارپیچی شناخته میشود و معمولاً با پیچگوشتی یا ابزار مشابه چرخانده میشود.
