معنی ۱neutral · 89%
چیزی را با چرخاندن روی اتصال رزوهدار محکم، متصل یا در موقعیت قرار دادن
مثالهای طبیعی
She screwed the bracket firmly to the wall.
او پایه را محکم با پیچ به دیوار بست.
Screw the lid on tightly before shaking.
پیش از تکان دادن، درپوش را محکم بپیچانید.
He screwed the bulb into the socket.
او لامپ را در سرپیچ پیچاند.
نکتهٔ کاربردی
فعل `screw` بستن یا جایگذاری چرخشی را بیان میکند و حرف اضافهٔ بعدی اغلب محل نهایی را نشان میدهد.
