معنی ۱formal · 90%
قابلفهم یا قابلبررسی با مطالعهٔ شواهد و اطلاعات موجود.
مثالهای طبیعی
Our methods must remain scrutable to independent researchers.
روشهای ما باید برای پژوهشگران مستقل قابلبررسی باقی بمانند.
The agency’s spending became more scrutable after publication.
پس از انتشار اطلاعات، هزینهکردِ سازمان شفافتر و قابلبررسیتر شد.
A scrutable system lets users inspect its decisions.
سامانهای قابلبررسی به کاربران امکان میدهد تصمیمهایش را وارسی کنند.
نکتهٔ کاربردی
رسمی و کمکاربردتر از understandable یا transparent است؛ متضاد آن inscrutable رایجتر است.
