ماده، نوار یا قطعهای که یک دهانه را محکم میبندد و از نشت یا ورود جلوگیری میکند
مثالهای طبیعی
The rubber seal around the pipe had cracked.
درزبند لاستیکی دور لوله ترک خورده بود.
Check the seal before storing the container.
پیش از نگهداری ظرف، درزبند آن را بررسی کنید.
A new seal stopped water leaking from the joint.
یک درزبند جدید جلوی نشت آب از اتصال را گرفت.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی، `seal` به مانع فیزیکیای اشاره دارد که اتصال یا ظرف را بسته نگه میدارد.
