دارای خط یا خطهایی مشخص در محل اتصال تکههای پارچه یا مادهای دیگر.
مثالهای طبیعی
She bought seamed stockings for the performance.
او برای اجرا جورابهای درزدار خرید.
The chair has a seamed leather back.
پشتی چرمیِ صندلی دوخت و درز مشخصی دارد.
Seamed panels gave the jacket a structured shape.
پنلهای درزدار به کت فرمی ساختارمند داده بودند.
نکتهٔ کاربردی
seam محل اتصال است؛ در منسوجات، seamed میتواند به ساختار یا درزهای تزیینیِ قابلمشاهده اشاره کند.
