معنی ۱neutral · 85%
وابسته به فصلهای خاص سال از نظر وقوع، دسترسی یا تغییر
مثالهای طبیعی
The market sells seasonal fruit.
بازار میوههای فصلی میفروشد.
Her hotel job is seasonal.
شغل او در هتل فصلی است.
He has seasonal allergies every spring.
او هر بهار حساسیت فصلی دارد.
نکتهٔ کاربردی
Seasonal به فصلها مربوط است؛ لزوماً به معنای سه ماه دوامداشتن نیست.
ترکیبهای رایج
— کاری که فقط در زمانهای معینی از سال وجود دارد
