معنی ۱neutral · 85%
نمک، گیاه معطر، ادویه یا مادهٔ مشابهی که برای خوشطعمکردن غذا اضافه میشود
مثالهای طبیعی
Add the seasoning after tasting the soup.
بعد از چشیدن سوپ چاشنی را اضافه کن.
Cumin is a common seasoning in these dishes.
زیره در این غذاها چاشنی رایجی است.
We keep several seasonings beside the stove.
چند نوع چاشنی کنار اجاق نگه میداریم.
نکتهٔ کاربردی
برای طعمدهنده بهطور کلی seasoning و برای انواع مختلف آن seasonings به کار میرود.
