رسماً از یک کشور، اتحادیه یا سازمان جدا شدن و موجودیتی مستقل تشکیل دادن.
مثالهای طبیعی
Several provinces tried to secede from the federation.
چند استان تلاش کردند از فدراسیون جدا شوند.
The region seceded after a disputed referendum.
آن منطقه پس از همهپرسیِ مورد اختلاف، اعلام جدایی کرد.
Can a member state legally secede from the union?
آیا یک ایالت عضو میتواند قانوناً از اتحادیه جدا شود؟
نکتهٔ کاربردی
این فعل معمولاً سیاسی و ناگذر است: منطقهای secedes from کشوری؛ نه اینکه مستقیماً آن کشور را مفعول secede قرار دهد.
