کسی که عمداً از گفتن اطلاعات دربارهٔ خود یا کارهایش خودداری میکند.
مثالهای طبیعی
He became secretive about his new job.
او دربارهٔ شغل تازهاش پنهانکار شد.
Why is the committee so secretive?
چرا این کمیته تا این حد پنهانکار است؟
Their secretive discussions attracted public attention.
گفتوگوهای پنهانی آنها توجه مردم را جلب کرد.
نکتهٔ کاربردی
secretive عادت به پنهانکاری را نشان میدهد، ولی secret اطلاعات مخفی را توصیف میکند.
