معنی ۱formal · 86%
بیش از اندازه از خود راضی و بیمیل به پذیرفتن عیبهای خویش.
مثالهای طبیعی
The self-complacent manager dismissed every suggestion for improvement.
مدیر ازخودراضی هر پیشنهادی را برای بهبود رد میکرد.
He became self-complacent after receiving public praise.
پس از آنکه در برابر جمع از او تعریف کردند، ازخودراضی شد.
Their self-complacent attitude undermined the next project.
نگرش خودپسندانهٔ آنها به پروژهٔ بعدی آسیب زد.
نکتهٔ کاربردی
نکوهشآمیز و نسبتاً رسمی است؛ به smug و self-satisfied نزدیک است، نه اعتمادبهنفس سالم.
