معنی ۱neutral · 90%
آسیب جدی رساندن به سلامت، موفقیت یا منافع خودِ فرد یا مجموعه.
مثالهای طبیعی
Constant overwork can become a self-destructive habit.
زیادهکاری مداوم میتواند به عادتی خودویرانگر تبدیل شود.
The company’s refusal to adapt was self-destructive.
خودداری شرکت از سازگار شدن، برای خودش زیانبار بود.
Self-destructive criticism undermined the athlete’s confidence.
انتقادهای خودتخریبگر اعتمادبهنفس ورزشکار را تضعیف کرد.
نکتهٔ کاربردی
Self-destructive الزاماً به معنی قصدِ صدمه زدن نیست؛ اثر رفتار میتواند به زیان سلامت یا منافع فرد باشد.
