آمادگی برای چشم پوشیدن از آسایش یا منفعت شخصی بهخاطر کمک به دیگران.
مثالهای طبیعی
Her self-sacrificing parents worked extra shifts to support her.
والدین فداکارش برای حمایت از او شیفتهای اضافه کار میکردند.
The self-sacrificing volunteer gave up weekends to deliver meals.
آن داوطلب ازخودگذشته آخرهفتههایش را صرف رساندن غذا میکرد.
Despite the hardship, his choices remained remarkably self-sacrificing.
با وجود سختیها، انتخابهای او همچنان بهشکلی چشمگیر ازخودگذشتگی را نشان میداد.
نکتهٔ کاربردی
Self-sacrificing اغلب بار مثبت دارد، اما گاهی به فداکاری بیش از حدی اشاره میکند که به نیازهای فرد لطمه میزند.
