معنی ۱neutral · 85%
به شیوهای که خواسته یا منفعت خود را بر نیاز دیگران مقدم میداند
مثالهای طبیعی
He selfishly took the last slice without asking.
او خودخواهانه و بیآنکه بپرسد آخرین تکه را برداشت.
The players acted selfishly during the match.
بازیکنان در طول مسابقه خودخواهانه رفتار کردند.
She behaved more selfishly than her brother.
او خودخواهانهتر از برادرش رفتار کرد.
نکتهٔ کاربردی
Selfishly چگونگی انجام عمل را بیان میکند؛ شکل صفت آن selfish است.
