معنی ۱neutral · 88%
دارای قوامی میان جامد و مایعی که آزادانه جریان دارد.
مثالهای طبیعی
The custard was still semi-liquid when it entered the fridge.
وقتی کاستارد را در یخچال گذاشتند، هنوز نیمهمایع بود.
The chef spooned semi-liquid batter into the prepared tins.
آشپز با قاشق مایهٔ نیمهمایع کیک را در قالبهای آماده ریخت.
The wax turned semi-liquid before becoming completely molten.
موم پیش از آنکه کاملاً ذوب شود، به حالت نیمهمایع درآمد.
نکتهٔ کاربردی
صورت دارای خط تیره در نوشتار معیار رایج است؛ semiliquid هم دیده میشود.
