دارایِ تأثیری بنیادین و ماندگار بر شکلگیری یا پیشرفتِ یک حوزه، اندیشه یا سنتِ هنری.
مثالهای طبیعی
Her seminal study transformed research on childhood language.
پژوهشِ جریانسازِ او تحقیقات دربارهٔ زبانِ کودکان را دگرگون کرد.
Critics consider the film seminal to modern animation.
منتقدان این فیلم را از آثارِ بنیادینِ تأثیرگذار بر پویانماییِ مدرن میدانند.
A seminal insight later inspired the entire design approach.
بینشی بنیادین بعدها الهامبخشِ سراسرِ رویکردِ طراحی شد.
نکتهٔ کاربردی
Seminal معمولاً تأثیری پایدار و جهتدهنده را میرساند، نه صرفاً کیفیتِ بالا یا محبوبیت.
