معنی ۱neutral · 85%
برگزارشونده یا منتشرشونده دو بار در هر هفته.
مثالهای طبیعی
The association sends a semiweekly newsletter to members.
انجمن هر هفته دو بار خبرنامهای برای اعضا میفرستد.
Her semiweekly column covers regional politics.
ستون او که هفتهای دو بار منتشر میشود، به سیاست منطقهای میپردازد.
Semiweekly sessions help participants keep practicing.
جلساتِ هفتهای دو بار به شرکتکنندگان کمک میکند تمرین را ادامه دهند.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در انگلیسی آمریکایی به کار میرود و semi-weekly نیز نوشته میشود. برخلاف biweekly، این واژه به معنای هر دو هفته یک بار نیست.
