معنی ۱neutral · 90%
عضو انتخابی یا انتصابی یک مجلس سنا، یعنی یک نهاد قانونگذاری در برخی نظامهای سیاسی
مثالهای طبیعی
A senator questioned the proposal during the hearing.
یک سناتور در جلسهٔ استماع دربارهٔ پیشنهاد سؤال کرد.
Several senators joined the committee's investigation.
چند سناتور به تحقیق کمیته پیوستند.
The senator introduced an amendment to the bill.
سناتور اصلاحیهای برای لایحه ارائه کرد.
نکتهٔ کاربردی
اختیارات دقیق، شیوهٔ انتخاب و مدت دورهٔ یک سناتور به نظام سیاسی مورد بحث بستگی دارد.
