معنی ۱neutral · 95%
یکی از تواناییهای جسمی برای دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن یا لمس کردن
مثالهای طبیعی
Dogs have a strong sense of smell.
سگها حس بویایی قویای دارند.
She temporarily lost her sense of taste.
او موقتاً حس چشاییاش را از دست داد.
Our senses give us information about the world.
حواس ما دربارهٔ جهان به ما اطلاعات میدهند.
نکتهٔ کاربردی
پنج sense سنتی عبارتاند از sight، hearing، smell، taste و touch.
ترکیبهای رایج
— توانایی درک بوها

