کسی را نسبت به مسئلهای یا تجربهٔ دیگران آگاهتر و حساستر کردن.
مثالهای طبیعی
The workshop aims to sensitize managers to unconscious bias.
هدف کارگاه این است که مدیران را نسبت به سوگیری ناخودآگاه حساستر کند.
The documentary sensitized viewers to the refugees’ experiences.
این مستند بینندگان را نسبت به تجربههای پناهندگان آگاهتر کرد.
Stories can sensitize children to others’ feelings.
داستانها میتوانند کودکان را نسبت به احساسات دیگران حساستر کنند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً پس از مفعول با to میآید؛ صورت املایی بریتانیایی آن sensitise است.
