معنی ۱neutral · 90%
افراد یا چیزها را از یکدیگر جدا کردن یا از هم فاصله دادن
مثالهای طبیعی
Separate paper from plastic before recycling.
پیش از بازیافت، کاغذ را از پلاستیک جدا کن.
The teacher separated students into three groups.
معلم دانشآموزان را به سه گروه تقسیم کرد.
The two groups gradually separated.
دو گروه بهتدریج از هم جدا شدند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی هر دو چیز جداشونده ذکر میشوند، از `separate A from B` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— یک چیز را از چیز دیگری جدا یا متمایز کردن

