عمل، فرایند یا حالت جدا شدن یا جدا بودن از شخص یا چیزی
مثالهای طبیعی
The long separation from her family was difficult.
جدایی طولانی از خانواده برای او دشوار بود.
The design maintains a clear separation between public and private data.
این طراحی تفکیک روشنی میان دادههای عمومی و خصوصی حفظ میکند.
The separation of waste materials happens automatically.
تفکیک مواد زاید بهطور خودکار انجام میشود.
نکتهٔ کاربردی
برای جدا بودن از یک مرجع از `from` و برای تمایز میان دو یا چند چیز از `between` استفاده کنید.
