مانندِ حرکتِ مار، دارایِ پیچوخمهایِ پیاپی و نرم در امتدادِ مسیر بودن.
مثالهای طبیعی
A serpentine road climbed through the steep vineyards.
جادهای پیچدرپیچ از میانِ تاکستانهای شیبدار بالا میرفت.
The dancers moved in a serpentine line across the stage.
رقصندگان در صفی مارپیچ رویِ صحنه حرکت کردند.
The wall’s serpentine outline softened the formal garden.
خطوطِ پیچدرپیچِ دیوار از خشکیِ طراحیِ رسمیِ باغ میکاست.
نکتهٔ کاربردی
Serpentine الگویِ انحناهای تکرارشونده را توصیف میکند، نه یک پیچِ تنها یا گوشهای تیز.
