چیزی که بر اثر استفادهٔ طولانی فرسوده، نامرتب یا بدحال شده است.
مثالهای طبیعی
The hotel had shabby carpets.
هتل فرشهای مندرسی داشت.
His coat looked shabby after years of wear.
پالتوی او پس از سالها استفاده کهنه و ژولیده به نظر میرسید.
Would a fresh coat of paint hide the shabby walls?
آیا رنگ تازه میتواند دیوارهای مندرس را پنهان کند؟
نکتهٔ کاربردی
shabby ظاهر فرسوده و رسیدگینشده را، اغلب در لباس یا ساختمان، توصیف میکند.
