بست یا حلقهٔ فلزی محکمی که برای محدودکردن حرکت فرد یا مهارکردن چیزی به کار میرود.
مثالهای طبیعی
A rusted shackle hung beside the prison door.
یک قید فلزی زنگزده کنار درِ زندان آویزان بود.
The guards removed the prisoners' shackles.
نگهبانان قیدهای زندانیان را باز کردند.
One shackle had broken during transport.
یکی از قیدها هنگام انتقال شکسته بود.
نکتهٔ کاربردی
بسته به بافت، shackle ممکن است برای مهار زندانیان یا محکمکردن تجهیزات سنگین به کار رود.
