کمعمق؛ با فاصلهٔ کمی از سطح تا پایین.
مثالهای طبیعی
Children should stay in the shallow end.
بچهها باید در قسمت کمعمق استخر بمانند.
The water is shallow near the shore.
آب نزدیک ساحل کمعمق است.
We dug a shallow hole for the plant.
برای آن گیاه چالهای کمعمق کندیم.
نکتهٔ کاربردی
shallow معمولاً در برابر deep میآید و shallower عمق کمتر را در مقایسه نشان میدهد.
