احساس دردناک شرمندگی یا عذاب وجدان در پی کار نادرست یا بیآبرویی.
مثالهای طبیعی
He felt shame after telling his friend a lie.
او پس از دروغگفتن به دوستش احساس شرم کرد.
She spoke about her mistake without shame.
او بدون احساس شرمندگی دربارهٔ اشتباهش صحبت کرد.
My shame made it hard to apologise.
شرمندگیام عذرخواهیکردن را برایم سخت کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
Shame را با embarrassment اشتباه نگیرید: shame معمولاً با احساس قویترِ خطاکاری یا بیآبرویی همراه است.
