با ظاهری شرمنده یا خجالتزده، بهویژه پس از کاری نادرست یا موقعیتی ناخوشایند.
مثالهای طبیعی
A shamefaced pupil returned the damaged book.
دانشآموزی شرمنده کتاب آسیبدیده را برگرداند.
He looked shamefaced when his sister showed him the message.
وقتی خواهرش پیام را به او نشان داد، خجالتزده به نظر رسید.
Her shamefaced apology came after the missed deadline.
عذرخواهی شرمندهٔ او پس از گذشتن موعد تحویل کار انجام شد.
نکتهٔ کاربردی
از embarrassed یا sheepish ادبیتر است، اما هنوز کاربرد دارد.
