چیزی که شکل مشخص یا خوشایندی ندارد.
مثالهای طبیعی
The old sweater looked shapeless.
آن پلیور قدیمی بیقواره به نظر میرسید.
A shapeless cloud drifted above the hill.
ابری بیشکل بالای تپه شناور بود.
Why does the dress appear so shapeless?
چرا این لباس اینقدر بیقواره دیده میشود؟
نکتهٔ کاربردی
shapeless برخلاف شکل نامنظم، اصلاً فرم مشخصی ندارد.
