معنی ۱neutral · 90%
بخشی از چیزی که میان افراد یا گروهها تقسیم میشود
مثالهای طبیعی
Everyone paid their share of the bill.
هرکس سهم خودش از صورتحساب را پرداخت کرد.
She did her share of the work.
او سهم خودش از کار را انجام داد.
The company increased its share of the market.
شرکت سهم خود از بازار را افزایش داد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی کلِ تقسیمشده ذکر میشود، از `share of + whole` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— بخشی از کار که مسئولیت آن بر عهدهٔ فردی است

