معنی ۱neutral · 90%
سطحی صاف و افقی روی دیوار یا داخل کمد برای قرار دادن وسایل
مثالهای طبیعی
The dictionary is on the top shelf.
فرهنگ لغت روی قفسهٔ بالایی است.
She placed the jars on a shelf.
او شیشهها را روی یک قفسه گذاشت.
The shelves were full of products.
قفسهها پر از محصولات بودند.
نکتهٔ کاربردی
شکل جمع انگلیسی `shelf`، واژهٔ `shelves` است.
ترکیبهای رایج
— بالاترین قفسه

