معنی ۱informal · 85%
بهدلیل رفتار پنهانکارانه یا طفرهآمیز، ظاهراً فریبکار و غیرقابلاعتماد.
مثالهای طبیعی
The witness gave the officer a shifty look.
شاهد نگاهی مشکوک به مأمور انداخت.
That agent seems shifty to me.
به نظرم آن واسطه آدم مشکوکی است.
The seller grew shiftier whenever money came up.
هر بار بحث پول پیش میآمد، فروشنده مشکوکتر رفتار میکرد.
نکتهٔ کاربردی
shifty برداشتِ عدم صداقت را بیان میکند، نه مدرکی قطعی از دروغگویی شخص.
ترکیبهای رایج
— چشمها یا نگاههایی که احتمال فریبکاری را القا میکنند
