معنی ۱neutral · 90%
دارای سطح صاف و روشنی که نور را بازتاب میدهد
مثالهای طبیعی
He wore shiny black shoes.
او کفشهای مشکی براق پوشیده بود.
The metal became shiny after polishing.
فلز پس از صیقل دادن براق شد.
This surface is shinier than that one.
این سطح از آن یکی براقتر است.
نکتهٔ کاربردی
شکلهای مقایسهای و عالی `shinier` و `shiniest` هستند.
ترکیبهای رایج
— سطحی صاف که نور را بازتاب میدهد

