معنی ۱neutral · 90%
چیزی که برای پوشیدن روی پا و محافظت از آن استفاده میشود.
مثالهای طبیعی
She put on a shoe before leaving.
او قبل از رفتن یک کفش پوشید.
I need new shoes for school.
من برای مدرسه به کفشهای جدید نیاز دارم.
Your shoe is under the bed.
کفش تو زیر تخت است.
نکتهٔ کاربردی
افراد معمولاً دربارهٔ کفشها به شکل جمع صحبت میکنند، چون معمولاً دو کفش را با هم میپوشند.
ترکیبهای رایج
— دو کفش که با هم پوشیده میشوند

