با سلاح شلیک کردن یا با پرتابه به شخص یا چیزی اصابت کردن
مثالهای طبیعی
She shot at the target from twenty metres.
او از فاصلهٔ بیست متری به هدف شلیک کرد.
The attacker shot the guard in the leg.
مهاجم به پای نگهبان شلیک کرد.
The hunter shot but missed the animal.
شکارچی شلیک کرد، اما به حیوان نزد.
نکتهٔ کاربردی
`Shot` هم شکل گذشته و هم اسم مفعول است.

