معنی ۱neutral · 89%
جلسهٔ برنامهریزیشدهای که در آن عکس گرفته میشود یا فیلم ضبط میشود
مثالهای طبیعی
The shoot starts before sunrise at the beach.
فیلمبرداری پیش از طلوع خورشید در ساحل شروع میشود.
They organized a shoot for the new campaign.
آنها برای کمپین جدید یک جلسهٔ عکاسی ترتیب دادند.
Heavy rain delayed the outdoor shoot by two hours.
باران شدید فیلمبرداری فضای باز را دو ساعت به تأخیر انداخت.
نکتهٔ کاربردی
این اسم در عکاسی، تبلیغات، مد، تلویزیون و تولید فیلم رایج است.
