معنی ۱neutral · 89%
شلیک؛ عکس؛ ضربه.
مثالهای طبیعی
He took a beautiful shot of the mountains.
او عکس زیبایی از کوهها گرفت.
The player missed his final shot.
بازیکن ضربهٔ آخرش را از دست داد.
They heard a shot in the distance.
از دور صدای شلیک شنیدند.
نکتهٔ کاربردی
shot بسته به بافت میتواند «عکس»، «ضربهٔ ورزشی» یا «شلیک» باشد.
ترکیبهای رایج
— ترکیبی رایج در معنای «شلیک»
