معنی ۱informal · 86%
نامی غیررسمی برای روانپزشک یا رواندرمانگر.
مثالهای طبیعی
The character told his shrink about recurring nightmares.
شخصیت داستان دربارهٔ کابوسهای تکرارشوندهاش با رواندرمانگرش حرف زد.
My shrink suggested keeping a sleep diary.
رواندرمانگرم پیشنهاد کرد دفترچهٔ خواب داشته باشم.
He started seeing a shrink after the divorce.
او پس از طلاق، جلسات رواندرمانی را شروع کرد.
نکتهٔ کاربردی
shrink واژهای کاملاً غیررسمی است؛ در متن رسمی یا محترمانه therapist یا psychiatrist مناسبتر است.
