معنی ۱neutral · 86%
بر اثر خشکشدن یا ازدستدادن رطوبت، کوچک و چروکیده شدن یا چیزی را چنین کردن.
مثالهای طبیعی
The leaves shriveled in the afternoon heat.
برگها در گرمای بعدازظهر چروکیده شدند.
Forgotten grapes shrivel into hard raisins.
انگورهایی که فراموش شدهاند، چروکیده میشوند و به کشمشهای سفت تبدیل میگردند.
Too much heat can shrivel delicate mushrooms.
گرمای بیشازحد میتواند قارچهای ظریف را چروکیده کند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل هم گذرا و هم ناگذر است؛ up کوچکشدن و چروکیدگیِ محسوس را برجسته میکند.
