پارچهای که برایِ خاکسپاری دورِ پیکرِ شخصِ درگذشته پیچیده میشود.
مثالهای طبیعی
The family wrapped the body in a white shroud.
خانواده پیکرِ درگذشته را در کفنی سفید پیچیدند.
A linen shroud lay beside the wooden coffin.
کفنی از پارچهٔ کتان کنارِ تابوتِ چوبی قرار داشت.
The embroidered shroud survived for centuries in a sealed chamber.
آن کفنِ گلدوزیشده قرنها در اتاقکی مهرومومشده باقی مانده بود.
نکتهٔ کاربردی
این معنایِ واقعی و غیرمجازیِ واژه، مشخصاً به پوششِ پیکرِ مرده مربوط است.
