معنی ۱neutral · 86%
لرزش کوتاهی که در اثر ترس، انزجار، سرما یا احساس شدید ایجاد میشود.
مثالهای طبیعی
A shudder ran through me in the freezing wind.
در باد یخزده لرزهای به تنم افتاد.
She gave a shudder when the door creaked.
وقتی در جیرجیر کرد، بدنش به لرزه افتاد.
The thought of that smell sent a shudder down his spine.
فکر آن بو لرزه بر اندامش انداخت.
نکتهٔ کاربردی
در عبارت a shudder ran through me لرزه به شکل ناگهانی در بدن حس میشود و الزاماً لرزش طولانی نیست.
